|
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده ی دلدار بیار نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه ای از نفحات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پد ید آرد از اغیار بیار گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده ی خونبار بیار خامی و ساده دلی شیوه ی جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار شکر آنرا که تو درعشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده ی گلزار بیار کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوه ای زان لب شیرین شکر یار بیار روز گاریست که دل چهره ی مقصود ند ید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار شکر آنرا که تو عشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده ی گلزار بیار + نوشته شده در یکشنبه 1387/05/06 15:2 توسط پسر یخی |
آن که مست آمد ودستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است برای کشتن یک پرنده، یک قیچی کافیست لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی پرهایش را بزن خاطره ی پزیدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت می کند كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم قلب مثل دو تا اتاق ديوار به ديوار هست كه يكي از اتاقها غم و ديگري شادي. مي گن آرام بخند كه تو اتاق بغلي غم را بيدار نكنيد انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست پـــیــش آتــــش دل شمع و پر پروانه یکیست گـــر بــه سـر حـد جنونت ببرد عشق "عماد" بی وفــــائی و وفـــاداری جــــانـــانـه یکیست + نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14 11:1 توسط پسر یخی |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 15:4 توسط پسر یخی |
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/09 18:31 توسط پسر یخی |
مهم نيست فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوست دارم مهم نيست فردا کجايی مهم اينه که هرجا باشی دوست دارم مهم نيست که تا ابد با هم نباشيم مهم اينه که تا ابد دوست دارم مهم نيست قسمت چيه مهم اينه که قسمت شده دوست داشته باشم ز مرگم هيچ نميترسم، اگر دنيا سرم ريزد، از اين ترسم که بعد از من گلم را ديگری بوسد. می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن اولین بوسه... در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز.زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت: چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. ولی شیرین بود. ادامه دادند... + نوشته شده در جمعه 1386/12/17 11:26 توسط پسر یخی |
|
| |||||